تبليغاتX
واقعیت پنهان - افکار پریشانم در بیابان بی آسمان گم شد

اگه تو نباشی 

من در جاده سرد تنهایی جا میمونم

لحضات تو میشه پر از تشویش بی کسی

من میشم پر از اندوه بی تویی

من میشم ماهی تنگ بلور

دریا میشه باتلاق مرگ

من می شم دریا دل

باتلاق منو با خودش میبره تا جنون

همه لحظه هام میشن خاطره

اما تو می ری تو فکر خاطره شدن !!!

من میمونمو اندوه بی تو بودن

کاشکی میشد افتاب بی یاد و این کابوسو می سوزوند

اما الان کابوس نیست خواب نیست حقیقت تلخِ

فردا دیگه آفتابی نمی یاد

ابرهای خودنما دل آسمونو بردن

بعد از پاییز سرد...

زمستان کبود متولد می شه.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 1 قبل از ظهر توسط مریم |