تبليغاتX
واقعیت پنهان - وسوسه باد

وسوسه باد  در شب برهنه :

تقدس یاسهای خیس را به هوس شب برهنه نفروش

یادت می آید یاسهای خیس تا سپیده به ستایش آفتاب می نشست؟

شاید خود میدانست تنها آفتاب ناجی او از هرزگی شب برهنه است 

یادت می آید تو خود یاس بودی و آفتابت خود عشق تنگ بلورت بود ؟

یادت می اید شبنم یاس همان اشکهای چشمان غمگینت بود؟ 

غم نبود آن ترنم  عشق وجودت بود.

عشقی پاک که ریشه در اعماق معصومیت جودت داشت .

به عشقت قسم : 

از خیسی ی چشمان یاس تا خیسی ی لذت هوس فاصله ی عرش است تا فرش .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 1 قبل از ظهر توسط مریم |