من چه دلتنگ بودم
تو پر از خاطره
من پر از حادثه
چشمانم در آینه بشکست ...
صدایم در اوج بسوخت ...
لحظه را چه کسی در نطفه خفه کرد ؟
همه غرور دلها بود که نگذاشت دل برود !!!
به کجا ؟
پی دیوانگی نیمه بشکسته خود ...
و چه تلخ ...
و چه تلخ بود نشستیم به تماشای وداع تکه های آینه بشکسته
و نشستیم ... چه بی باک - چه غم انگیز و چه دردناک
دیبا در لحظه صفر بسوخت اما تو نیامدی