گوشه پنجره کوچک تنهایی تو
چشمها خيس از اشک
دل پر ز ترانه
و چه زيبا و چه دلتنگ ...
که ز شب دوری
و به روشني نزدیکی
تو پر از احساسي
دل پر از پایان است
و تو خود مي دانی
که لحظه در پيش دل زانو زده است
و تمناي وصال از آفتاب می جويد
ابر دل می غرد
بر سر کوچه نازک تنهايي تو
و تمناي وصال از خورشيد مي جويد
و چه زيبا و چه دلتنگ
...که اگر خورشيد به وصال تو در مي آمد
همه جا پر مي شد از کمان رنگين
همه جا پر مي شد از نسترنهاي سپیید
همه کوچه ميشد شر و شور بهار
و همين زيباييست
که خيال تو برود تا سراپرده نور
و همه هستي تو آرزوهاي محال است و قشنگ
گرچه اين آرزو باشد و دل در طلب خيال
و چه زيبا و چه دلتنگ
تا باد ببويد سراپاي پروانه هاي رنگارنگ