تبليغاتX
واقعیت پنهان - شب
 

شب مرا می طلبد

شب مرا می خواند

پی خاکستر بالهای پروانه

 

و چه کودکانه

 من می دوم تا رویا

من غرق می شوم در ساحل تنها

 

در پی تو به شب رسیدم

اکنون در پی شب به تو می رسم

 

شب باز مویه کنان سر زد به مژگانم

شب موعزه مرا می رساند به گوش باد

تو که بودی شب آتش نمی زد بر روزگارم

تو که رفتی شب سر زد به روزگارم

 

می مانم تا تو بیایی

می نویسم از تو در ترانه ای

 

شاید آخر سیاهی شب سپیدی نباشد این بار

اما به تو و به وجدانم وفاکردم این بار

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 1 قبل از ظهر توسط مریم |